خرید بک لینک
صبح با رویا و سعید اندیشه - پرسشنامه - شهرداری - فرهنگسرا - و پاساژ نگارستان

ناهار آش خوشمزه!

عصری جلسه دوم کلاس رقص و بعدش دوباره با رویا اندیشه .

سارا از کلاس اومد اینجا و شب موند و تا پاسی از نیمه شب باهم حرفیدیم

برچسب: نویسنده: ستایش محبی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:12

صبح با مامان رفتیم کوچه برلن و رفاهی

وسایل سفره عقد و تور و تزیینات و ... دیدیم. برای ناهار برگشتیم خونه...

عصری با مامان پروین رفتیم دیدن نغمه ...

شب نشینی من و بابا رفتیم دیدن عموعلی

برچسب: نویسنده: ستایش محبی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:12

من و رویا و سعید خاله ... اندیشه ... پرسشنامه ... شهرداری... مهندس امیری ... بازار ایرانی اسلامی ... ظهر... گرما... خستگی ... خونه!!!

از عصر باغ رویا ... افطار! و شام - قیمه - و رقص و شادی و خیلی خوش گذشت...

بابا آبیاری بود

برچسب: نویسنده: ستایش محبی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:12

روز تعطیلی اجباری!

کلاس رقص سومین جلسه - عصر با آژانس رفتیم باغ بالا و بعد با رویا اومدیم خونه شام

برچسب: نویسنده: ستایش محبی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:12

نوشتن یادداشت های روزمره توی دفترچه ام رو مدتیه که فراموش کردم. اما مثل یه عادت کهنه دلم می خواد که هر روز رو بنویسم ... مخصوصا حالا که تو همه لحظه ها منتظر یه اتفاق خاصم ...
ا

برچسب: نویسنده: ستایش محبی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:12

لیست کارها و برنامه ریزی رو تهیه کردم... برنامه ها خیلی فشرده س و خرید ها زیاد ولی بخوبی دارم پیش می برمش...

از کارای دانشگاه گرفته تا وسایل سفره عقد وخریدهای دیگه ....و دلتنگی برای همسر عزیزم

مخصوووصا که امروز روز خاصی برامون بود...

06.06.2017

برچسب: نویسنده: ستایش محبی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:12

افطار خونه خاله منصوره دعوت داشتیم و عصری من زنگ زدم چندبار خونه مامان پروین که برم، نبود...

روزش رو اصلا یادم نیست چیکار کردم!!! احتمالا سراغ پرسشنامه ها بودم که یه بخشی رو تموم کنم... آهان! آره و برای گیفت سرعقد مدل های اینستاگرام رو پیدا میکردم...

با نغمه هم تلفنی صحبت کردم

برچسب: نویسنده: ستایش محبی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:12

کارای پرسشنامه ها رو تکمیل کردم و مدل گیفت سرعقد و سفره و همه چی رو نگاه کردم...

ناهار آبگوشت خوردیم و دویدیم خونه رویا طفلکی خواهرم ...خدایا! ازت میخوام آرامش همیشگی و خوشبختی دائمی و عشق پایدار به زندگی رویاجووونم ببخشی... من طاقت غصه خوردن هاش رو ندارم...

عصری که اونجا بودیم با بهار... برای رویا رفتم گلهای تازه خریدم... مربی رقص کنسل کرد...

غروب مامان اومد و رفتیم کوچه خیام... چیزی نپسندیدم... برگشتنی با سارا رفتم خونه رویا... شام پیتزای آشپزباشی... بعد شام هم آرنیکا اومد...

برچسب: نویسنده: ستایش محبی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:12

صبح از خونه رویا با بهار و آرنیکت اومدیم خونه ... پرسشنامه ها و وسایل فاطمه رو بسته بندی کردم... ساعت 10:30 با آژانس راه افتادم سمت نگار.. براش زردآلو و توت شیرین و خوشمزه بردم...

سوفیا خیلی خیلی دوست داشتنی و جیگر و ماه شده ...فقط بغلی هم شده ...

ناهار کرفس خوردیم و بعداز ظهر رفتیم دنبال طلا... هرچی بیشتر گشتم دیدم اصلا به دلم نمی شینه !!! قشنگ ترین کارهایی که میدیدم روسنندجی هم داشت...

شب با اسنپ برگشتم خونه و با مجتبی ویدیویی کلی حرفیدم... بوووووووووووس عشق ماهم ...

11.06.2017

برچسب: نویسنده: ستایش محبی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:12

صبح با سعید رفتیم شهرداری اندیشه و شرکت عمران فرم مصاحبه رو دادیم که چهارشنبه بریم تحویل بگیریم... ایشالا!!! اون آقای مهندس دستورنیکو 2 سااااااااااااااااااااعت حرف زد!!! دیگه داشتم حالت تهوع میگرفتم! سعید هم! از اونجا خونه، ناهار گل در چمن... عصری کلاس رقص کنسل شد... با رویا و مامان رفتیم پاساژ زرین

برچسب: نویسنده: ستایش محبی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:12

صفحه بندی